تبليغاتX
روياي زيبا

روياي زيبا

نامه هاي براي رويايي ترين رويا

روزگارا که چنین سخت به من میگیری !!!

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیر تر از دیروزم...


+نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت10:52توسط تنهاترين تنها | |

ASHORA

+نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت9:41توسط تنهاترين تنها | |

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که برات ارزش دارن و میدونی که دیگه هیچ وقت بر نمی گردن!

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که میخوای خودتو فریاد بزنی و نمیتونی...

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که هزارتا حرف تو گلوته و هیچ چیز نمیتونی بگی!

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که حسابی تنهایی در صورتی که هزارتا آدم دورتن...

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که دل تنگی و هیچ کاری نمیتونی بکنی!

سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که چه بخوای و چه نخوای باید حضورشون رو بپذیری...

سخت میشه ساده گذشت از لحظه های سختی که یه روزی ساده به نظر میان!

سخت میشه ساده گذشت از لحظه های با تو بودن...

سخت میشه ساده گذشت از لحظه های تلخ بی تو بودن و به تو فکر کردن...!

+نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت1:13توسط تنهاترين تنها | |

کوچــــک که بودیــــم چه دلهـــــــای بزرگی داشتیم . . .

اکنــــــون که بزرگیــــــم چـــــــــه دلـتنگــیــــــــــــم

کاش همــان کودکــــــــــی بودیــــــــــم که حرفهایـــــش را از نگاهــــــش میتوان خوانــد

امـــا اکنــــــــون اگـــر فریـــــــــاد هـــم بزنیــــم کســـــــــی نمی فهمـــــــــد

و دل خــــوش کرده ایـــم که سکــــــــــــوت کرده ایـــــــــــم

سکـــــــــــوت پـــر بهتـــــــــــر از فریـــــــــاد تــــــــــــــو خـــــــــالــیــسـت . . .

+نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت0:59توسط تنهاترين تنها | |

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

+نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت0:57توسط تنهاترين تنها | |

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت13:10توسط تنهاترين تنها | |

امروز ......مثل دیروز......مثل فردا......مثل هر روز و همیشه

در فکر تو بودم......در فکر تو هستم.......در فکر تو خواهم بود!

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت12:43توسط تنهاترين تنها | |

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت10:32توسط تنهاترين تنها | |


+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت10:25توسط تنهاترين تنها | |

طلوعی که خیلی غم انگیز بود  قشنگ ترین

خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز شد

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت10:19توسط تنهاترين تنها | |

هر روز  ...

از رؤیای تو بیدار می شم

با چشمی  ...

که نگاهش غمگینه

با قلبی  ...

که صدای انتظار کسی رو نمی طپه

و من  ...

در خش خش گلهای زرد آرزو

در سایه های یأس دلم   

قدم می زنم هنوز

هر روز  ...

از خواب تو بیدار می شم

با روحی  ...

که لحظه ها ی هیچ  ...

خاطراتش رو می بلعند

و دفتر عشقی

که در غبار اندوه عاشقانه ام

کنار دلم خاک می گیرد

هر روز  ...

از رؤیای تو بیدار می شم

تا بدونم  ...

به جرم حادثۀ دوست داشتنت

پشت میله های فاصله

به زندان ابد محکومم   ........

+نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت10:15توسط تنهاترين تنها | |

 

کسی می آید...
خواب دیده ام یا شنیده ام
فرقی ندارد.
آن "کسی" می آید.
 صدایش کن.
 بیشتر صدایش کن.
  او میشنود.
آری کسی می آید٬نه٬
 او همیشه بوده٬
من نشناختمش٬
او همیشه بوده
و همیشه هست.
کسی بوده٬
کسی هست٬کسی همواره با من هست٬
صدایش میزنم گاهی٬
صدایم میکند قبلش.
کسی بوده٬
کسی همواره با من هست.

+نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت17:52توسط تنهاترين تنها | |

 همیشه اولین ها در یاد آدم می مونه

مثل اولین روز رفتن به مدرسه ..

اولین روز دانشگاه ..

 اولین دوستی که پیدا کردی ......

 تو هم برای همیشه در یاد و خاطر من باقی می مونی

 چون تو هم اولین و هم آخرین عشق منی ..!؟

+نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت17:48توسط تنهاترين تنها | |

تو حظور مبهم  پنجره ها

روبرومون دیوارای اجریه

خورشید روشن فردا مال تو

سهم من شبای خاکستریه

+نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت10:37توسط تنهاترين تنها | |

خاطرات

چوبهای تری هستند که با

 اتش زندگی

نه میسوزند و نه خاکستر میشوند........ 

+نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت10:36توسط تنهاترين تنها | |

نه از خاکم ، نه از بادم نه در بندم ، نه آزادم
نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم ، نه فرهادم

نه از آتش ، نه از سنگم نه از رومم ، نه از زنگم
فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم

چه غمگینم ، چه تنهایم نه پنهانم ، نه پیدایم
نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم

چه امیدی ، چه فردایی چه پنهانی ، چه پیدایی
اگر خوشحال ، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی

تو نیستی قصه دردم، سیاهم ، ساکتم ، سردماسیر خاکم و خسته اگر سبزم ، اگر زردم

اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

بیا از من جدایم کن صدایم کن ، صدایم کن
دلم از دست من خونه بیا از من رهایم کن

+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت15:40توسط تنهاترين تنها | |

 گاهی در فراوانی امید چنان ناامید می شدم که حتی خودم را باور نمی کردم

امروز در قحطی امید چنان امیدوارم که حتی به تلخی ها هم می خندم


+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت15:35توسط تنهاترين تنها | |

دست هايت را به من بده تا بگريزم
درست در دست چون دوبال در هم تنيده
تا سينه هامان را به آفتاب بگشاييم
شعله ها را بنوشيم
درها و پنجره ها را بكوبيم
مانند خبرهاي شاد
و در دلها طلوع كنيم
چون سپيده دمان

+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت8:44توسط تنهاترين تنها | |



برای لمس گرمی نگاهت


به روی انجماد تن خسته ام


روزی هزار بار


من صدا می زنم آی .......

.

.

.

 باز کن پنجره را


فاصله ها را بردار....

+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت8:36توسط تنهاترين تنها | |

يه سلام عاشقونه


با يه بغض بي بهونه


مي نويسم تا بدوني


ياد تو، تو دل مي مونه


يادته وقتي مي رفتي


دم به دم نگات مي کردم


بغض سنگين توي چشمام


گفتي: صبر کن برمي گردم


يادته قسم مي خورديم


عزيزم بي تو ميميرم


اما حالا که تو نيستي


من با دلتنگي اسيرم


يادمه وقتي مي گفتم


به خدا نميري از ياد


آه سردي مي کشيدي!


توي قلبم مثل فرياد


اما حالا که تو نيستي


حال و روز من خرابه


آخر قصه ي عاشق


اشک و ماتم و سرابه


اما حالا که مي بينم


بي تو دل رنگي نداره


توي آسمون چشمام


غروبا بارون مي باره


مي دوني طاقت ندارم


با غم و غصه اسيرم


زود بيا که خيلي تنهام


به خدا بي تو ميميرم

+نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت9:5توسط تنهاترين تنها | |

در اغوشت
گريه سر ميدهم
و انگار بغض ديرينه ام
فقط با اشكهاي تو
پيوند كه ميخورد
ارامش ميابم
شب هاي درازي را با تو سخن ها گفتم

و راز دل به تو سپردم
خوابهايم با تو تعبير ميشود

+نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت9:0توسط تنهاترين تنها | |

دلتنگی همینه

هر شب زیر نور مهتاب لب پنجره بشینی و ...

قطره های بارون دلتنگی رو بشمری !

می دونی تا حالا چندتا شدن ؟

واسه هر کدمشون یه ستاره رو نشون کرده بودم

ولی انگار ستاره ها دارن کم می یارن!

اشکالی نداره .

اگه تو نیستی عوضش دلتنگیات هر شب بهم سر میزنن.

هیچوقت تنهام نذاشتن ...

مثل خاطراه هات که همیشه به تازگی بارون چشام وفادار بودن !

کاش...

+نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت8:54توسط تنهاترين تنها | |

هیچ کس جز تو نمی داند

دلتنگی دستان و چشمانم

 چه وسعتی دارد

من روزهاي نبودنت را

روي شيشه بخار گرفته

نقاشي مي كنم

باردیگر

تمام خستگی ام را

در کوچه پس کوچه های یادت

فریاد می زنم

همه نبودن هایت را

با خودم تکرار کنان

زمزمه می کنم

و شکوه صمیمی لبخندت را

بر آستان دلتنگی هایم

می آویزم

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت15:9توسط تنهاترين تنها | |

چه ساده گذشتيم ، وگذاشتيم كه بر ما بگذرند ،

چه ساده از دل گفتيم و شب بازي را از ما برد ،

چه ساده خنديدم به خود تا كسي به ما نخندد،

چه ساده تمرين بوسه كرديم كه اشك مرحم دردهايمان نباشد،

چه ساده باختيم تا برنده غرور نشيم،

چه ساده خاطرات را ربط به قصه زندگي داديم،

چه ساده خود را در گوشه اي غم زده ساختيم تا مارا نخوانند،

بازي روزگاررا دانستيم و چه ساده باور كرديم كه براي هم نيستيم...!!!؟

چه ساده گذشتيم ، وگذاشتيم كه بر ما بگذرند ،

چه ساده از دل گفتيم و ........

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت15:4توسط تنهاترين تنها | |


+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت9:4توسط تنهاترين تنها | |

همیشه به بلندای شب یلدا می خندیدم ...

                                       بلند ، طولانی ، ماندگار ...

                  فقط برای یک دقیقه !

                                       چقدر خندیدم برای این یک دقیقه ...

اما آن روز که بار سفر بسته بودی ... و گفتم یک دقیقه بیشتر بمان ...

و تو گفتی وقت تنگ است ... کوله بار باید بست ... باید رفت ... ،

آن روز فهمیدم

            این یک دقیقه های غریبانه چه غوغایی می کنند ...

یک دقیقه با تو بودن چقدر مهم است ... !

              طولانی ست ...                  ماندگار است ...

چقدر گریستم برای این یک دقیقه ... !

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت9:1توسط تنهاترين تنها | |

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش

                             زیرا که خدا هم عذادار حسین است

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

                                                 خدا کند که نباشد سر برادر زینب.

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت14:8توسط تنهاترين تنها | |

یه وقتایی همه حرفام تو گلوم جمع میشه

و

تا میخوام همش و  بگم ، 

یه صدایی مدام توی گوشم میگه:

هیس!!

همه چیز درست میشه...

 

 

 

 

 و دوباره این منم که با سکوتم فریاد میزنم!

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت10:52توسط تنهاترين تنها | |

رویای من

........

عزیزترینم....

.....

من اینجا زمستانی طولانی و سخت در پیش خواهم داشت.

زمستانی که هرگز از یاد نخواهد رفت.
ایمان من به تو ایمان من به خاک است.

ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده اقتدار دیگران نهفته است.
تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون یادها از من جدا نخواهی شد.

....به من بازگرد!

و مرا در محبس بازوانت نگهدار
و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور
که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.

سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.
بر من ببند چون سدی عظیم
که در سایه تو من دریاچه ای نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.
حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.
و با این وجود، حالی روانه تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.

و بس- که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم.

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت10:6توسط تنهاترين تنها | |

    شعر و متن عاشقانه  sms-jok.ir

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت10:2توسط تنهاترين تنها | |