|
آدمک مرگ همینجاس بخند
یــادتــه مـنــو تــو بودیــم؟ تــوی این دنـیـای بـی مـهـر یـــادتـــه تـــرانـه هـــا رو؟ هردو ازوفا می خوندیم یادمه وقتی می رفتی ؛ من صدات کردم ؛ اما تو رفتی یـادتـه یه باغـی داشتـیـم؟ که توش گل عشق می کاشتیم یـه روزی باغ و گــرفـتـن دیـدم از ریـا مـی گفتـن یادته خورشید و داشتیم؟ یــادتــه گــرمـایـی داشتـیــم؟ یــه روزی اونــم گــرفـتـن جاش شب سرد گذاشتن یـادته کلبـه ای داشـتـیـم؟ زیــر سـقـف اون مـنــو تـو،دستامـون تـو دست هـم بود دلامون خالی از غم بود ؛یادمه اینم گرفتن یـادتـه مـهتـابـو داشتـیـم؟ یــه شبی اونـم گــرفــتــن یــادتــه ســتـــاره هــا رو یــه شـبـم اونــا رو چـیــدن جـاش رنـگ غـم پــاشــیـدن یـادتـه آسـمـون آبـی رو؟ مـیـونـش رنگین کمـون بـود هــردو رو بــا هـم گـرفـتـن دیدم از جفا می گـفـتـن یـادتــه بـهـاری داشـتـیـم؟ بــارون نــم نــم ی داشـتـیـم شــــور دلـهـا رو گــرفـتــن غـم تـو دلا گــذاشتـن یــادمـه یـه بـیـشـه بود: مـیـونـش یــه رود قــشـنـگ صــدای پــــاک آب بـــود
من تنها هستم ، تنهای تنها .... برای او آرام آرام اشك بريزم ..... می ترسم از جنونی که گرفته ام از کلمات روی کاغذ از خودم می ترسم از خلوتگاه ذهنم که خالی نیست! از تلخی روزگار و دلتنگی های هرروزه.... از اشک های نریخته و شادی های نکرده می ترسم دلم به اندازه یک سکوت وهم دارد.......!
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمی آیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو شب از نیاز من پر ، شب خالی از تن تو با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمی آیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی
بر باد می نویسم خطی به یادگاری باشد که برتو آرَد پیغام بی قراری با گریه می نویسم هر حرفی از کلامم کای دوست ازتو دارم این اشک و آه و زاری بر باد می نویسم کز دشت سبز عشقم یکدم گذر نکردی ای آهوی فراری بر باد می نویسم بر باد رفته عمرم بی آن دو چشم مستت، اما خبرنداری بر باد می نویسم کای باغ آرزوها تا کی به سینه این دل مجروح می گذاری؟ بر باد می نویسم بر بادهای وحشی تا جاودان بنالد درمرگ عشق و یاری بر باد می نویسم بازآ که از فراقت غمگین ترین خزانم، ای نوگل بهاری بر باد می نویسم رفتی ولی به جاماند در آرزوی وصلت ،یک عمر بی قراری
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم می ری و می بینی می رم تو وقتی هستی اما دوری از من نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما می میره این عشق تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
من از تو دل نمیبرم اگرچه از تو دلخورم اگرچه گفتی تورو به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تودر سراب آینه شبانه خنده میکنی من شکست داده را خودت برنده میکنی نیومدی و سال ها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا یزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
روزی، دیر یا زود تصمیم آخر را خواهی گرفت. عکسهای مرا پاره خواهی کرد و نامه هایم را بدور خواهی ریخت. تقدیر همین است.. همانگونه که اشکهایی که دور چشم حلقه زده عاقبت فرو خواهد غلتید. و آن روز خواهد رسید که برگ از شاخه جدا میشود. و فراموشم خواهی کرد همانگونه که این قلم دیگر خواب روزهای سبز را هم نمیبیند...
يه سلام عاشقونه با يه بغض بي
بهونه
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
ديگر عادت كرده ام كه نگاهت را در شب جستجو كنم.
قرار تنهایی من روز جدایی فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود یادش بخیر قلب تو بودبرای من سنگ صبور می خواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور حالا که نیستی لااقل تسکین به درد من بده اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده
بارونو دوست دارم هنوز
همه مداد رنگی
ها مشغول بودند...
بجز مداد سفید... هیچ کس به
او کار نمی داد همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی
خوری »... یک شب که مداد رنگی ها توی
سیاهی کاغذ گم شده بودند.. مـــداد سفید
تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ... و آنقدر ستاره کشید که کوچک
و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی جای
خالی او با هیچ رنگی پر نشد
بی خبر
از اوج آبی های بی پایان
بسان مرغکی بی بال وبی
سامان اسیرمحبس سخت زمان بر خاک
میگریم من با زمین وهرچه با اوست بیگانه
ام دو بالم میدهد
شاید ویا در محبس
بیگانه ام نومید خواهم
مرد...
بزن باران، بزن باران که! زییا می زنی، باران ودلتنگ می شود بعد از عبورت خلوت یاران چه زیبا می زنی باران خرابم می کنی باران بزن باران که زیبا می زنی باران بزن باران که امشب آسمان بی خواب می خوابد بزن باران که امشب آسمان لالایی می خواهد وچشمانم برایش قصه دلتنگی می خواند ببین باران!!! چگونه نارون تنها درخت پیر همسایه هیاهو می کند با نغمه ی ساران ودلتنگی تمام خاطراتش را به اوج خواب می خواند !! چه زیبا می زنی باران چه رؤیایی تمام زندگی را خنده می باراد بزن باران بزن باران که چشمم خسته از تکرار شب بو هاست خزان از پشت چشمان ترم پیداست بزن، بزن تا کی خراب و خفته می مانیم اسیر و خسته ودلگیر، بی تقصیر می میریم چه زیبا می زنی باران خرابم می کنی باران بزن باران که زیبا می زنی
باران
من نمی دونم چطور شد... من چه جوری دل سپردم؟؟؟ من فقط دیدم که چشماش پر بارونه و خواهش ... عاشقونه منو برده تا ته حس نوازش
با تو ام ای سهراب ای به پاکی چون آب یادته
گفتی بهم؟.... تا شقایق هست زندگی باید کرد نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد دیگه
با چی دلی را خوش کرد؟
بشنو همسفر من
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
زمان بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند بس تند میگذرد برای آنان که می ترسند بس کوتاه است برای آنان که سرخوشند و بس طولانی است برای آنان که در اندوهند اما ابدی است برای آنان که عاشقند لحظاتت ابدی...
چشمهايم را مي بندم
ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نیست.... گرنیستم ولی غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز ترا گم نکردم خودم گم شدم......من شیفته با تو جورم هنوز اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر ازنغمه ي اين سازم هنوز قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز تو میدونی که چه قدر بی قرارتم گلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیرگاهی ست که دل شب و روز می ترسد،
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
|
About
Home
|