|
روزگارا که چنین سخت به من میگیری !!! با خبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیر تر از دیروزم...
سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که برات ارزش دارن و میدونی که دیگه هیچ وقت بر نمی گردن! سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که میخوای خودتو فریاد بزنی و نمیتونی... سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که هزارتا حرف تو گلوته و هیچ چیز نمیتونی بگی! سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که حسابی تنهایی در صورتی که هزارتا آدم دورتن... سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که دل تنگی و هیچ کاری نمیتونی بکنی! سخت میشه ساده گذشت از لحظه هایی که چه بخوای و چه نخوای باید حضورشون رو بپذیری... سخت میشه ساده گذشت از لحظه های سختی که یه روزی ساده به نظر میان! سخت میشه ساده گذشت از لحظه های با تو بودن... سخت میشه ساده گذشت از لحظه های تلخ بی تو بودن و به تو فکر کردن...!
کوچــــک که بودیــــم چه دلهـــــــای بزرگی داشتیم . . .
اکنــــــون که بزرگیــــــم چـــــــــه دلـتنگــیــــــــــــم کاش همــان کودکــــــــــی بودیــــــــــم که حرفهایـــــش را از نگاهــــــش میتوان خوانــد امـــا اکنــــــــون اگـــر فریـــــــــاد هـــم بزنیــــم کســـــــــی نمی فهمـــــــــد و دل خــــوش کرده ایـــم که سکــــــــــــوت کرده ایـــــــــــم سکـــــــــــوت پـــر بهتـــــــــــر از فریـــــــــاد تــــــــــــــو خـــــــــالــیــسـت . . .
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود
امروز ......مثل دیروز......مثل فردا......مثل هر روز و همیشه در فکر تو بودم......در فکر تو هستم.......در فکر تو خواهم بود!
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...
طلوعی که خیلی غم انگیز بود قشنگ ترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز شد
هر روز ... از رؤیای تو بیدار می شم با چشمی ... که نگاهش غمگینه با قلبی ... که صدای انتظار کسی رو نمی طپه و من ... در خش خش گلهای زرد آرزو در سایه های یأس دلم قدم می زنم هنوز هر روز ... از خواب تو بیدار می شم با روحی ... که لحظه ها ی هیچ ... خاطراتش رو می بلعند و دفتر عشقی که در غبار اندوه عاشقانه ام کنار دلم خاک می گیرد هر روز ... از رؤیای تو بیدار می شم تا بدونم ... به جرم حادثۀ دوست داشتنت پشت میله های فاصله
مثل اولین روز رفتن به مدرسه .. اولین روز دانشگاه .. اولین دوستی که پیدا کردی ...... تو هم برای همیشه در یاد و خاطر من باقی می مونی چون تو هم اولین و هم آخرین عشق منی ..!؟
روبرومون دیوارای اجریه خورشید روشن فردا مال تو سهم من شبای خاکستریه
چوبهای تری هستند که با اتش زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند........
نه از خاکم ، نه از بادم نه در بندم ، نه آزادم نه از آتش ، نه از سنگم نه از رومم ، نه از زنگم چه غمگینم ، چه تنهایم نه پنهانم ، نه پیدایم چه امیدی ، چه فردایی چه پنهانی ، چه پیدایی تو نیستی قصه دردم، سیاهم ، ساکتم ، سردماسیر خاکم و خسته اگر سبزم ، اگر زردم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بیا از من جدایم کن صدایم کن ، صدایم کن
گاهی در فراوانی امید چنان ناامید می شدم که حتی خودم را باور نمی کردم امروز در قحطی امید چنان امیدوارم که حتی به تلخی ها هم می خندم
دست هايت را به من بده تا بگريزم
برای لمس گرمی نگاهت به روی انجماد تن خسته ام روزی هزار بار من صدا می زنم آی ....... . . . باز کن پنجره را فاصله ها را بردار....
يه سلام عاشقونه با يه بغض بي بهونه مي نويسم تا بدوني ياد تو، تو دل مي مونه يادته وقتي مي رفتي دم به دم نگات مي کردم بغض سنگين توي چشمام گفتي: صبر کن برمي گردم يادته قسم مي خورديم عزيزم بي تو ميميرم اما حالا که تو نيستي من با دلتنگي اسيرم يادمه وقتي مي گفتم به خدا نميري از ياد آه سردي مي کشيدي! توي قلبم مثل فرياد اما حالا که تو نيستي حال و روز من خرابه آخر قصه ي عاشق اشک و ماتم و سرابه اما حالا که مي بينم بي تو دل رنگي نداره توي آسمون چشمام غروبا بارون مي باره مي دوني طاقت ندارم با غم و غصه اسيرم زود بيا که خيلي تنهام به خدا بي تو ميميرم
در اغوشت و راز دل به تو سپردم
دلتنگی همینه هر شب زیر نور مهتاب لب پنجره بشینی و ... قطره های بارون دلتنگی رو بشمری ! می دونی تا حالا چندتا شدن ؟ واسه هر کدمشون یه ستاره رو نشون کرده بودم ولی انگار ستاره ها دارن کم می یارن! اشکالی نداره . اگه تو نیستی عوضش دلتنگیات هر شب بهم سر میزنن. هیچوقت تنهام نذاشتن ... مثل خاطراه هات که همیشه به تازگی بارون چشام وفادار بودن ! کاش...
هیچ
کس جز تو نمی داند دلتنگی دستان
و چشمانم چه وسعتی دارد من
روزهاي نبودنت را روي
شيشه بخار گرفته نقاشي
مي كنم باردیگر تمام
خستگی ام را در
کوچه پس کوچه های یادت فریاد
می زنم همه
نبودن هایت را با
خودم تکرار کنان زمزمه
می کنم و
شکوه صمیمی لبخندت را بر
آستان دلتنگی هایم می
آویزم
چه ساده گذشتيم ،
وگذاشتيم كه بر ما بگذرند ، چه ساده از دل گفتيم و شب بازي را از ما برد ، چه ساده
خنديدم به خود تا كسي به ما نخندد، چه ساده تمرين بوسه كرديم كه اشك مرحم
دردهايمان نباشد، چه ساده باختيم تا برنده غرور نشيم، چه ساده خاطرات را ربط به قصه
زندگي داديم، چه ساده خود را در گوشه اي غم زده ساختيم تا مارا نخوانند، بازي
روزگاررا دانستيم و چه ساده باور كرديم كه براي هم نيستيم...!!!؟ چه ساده گذشتيم ،
وگذاشتيم كه بر ما بگذرند ، چه ساده از دل گفتيم و ........
همیشه به بلندای شب یلدا می خندیدم ... بلند ، طولانی ، ماندگار ... فقط برای یک دقیقه ! چقدر خندیدم برای این یک دقیقه ... اما آن روز که بار سفر بسته بودی ... و گفتم یک دقیقه بیشتر بمان ... و تو گفتی وقت تنگ است ... کوله بار باید بست ... باید رفت ... ، آن روز فهمیدم این یک دقیقه های غریبانه چه غوغایی می کنند ... یک دقیقه با تو بودن چقدر مهم است ... ! طولانی ست ... ماندگار است ... چقدر گریستم برای این یک دقیقه ... !
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش زیرا که خدا هم عذادار حسین است سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب.
یه وقتایی همه حرفام تو گلوم جمع میشه و تا میخوام همش و بگم ، یه صدایی مدام توی گوشم میگه: هیس!! همه چیز درست میشه... و دوباره این منم که با سکوتم فریاد میزنم!
رویای من ........ عزیزترینم.... ..... من اینجا زمستانی طولانی و سخت در پیش خواهم داشت.
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من
است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا
شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك
كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...
|
About
Home
|