تبليغاتX
روياي زيبا

روياي زيبا

نامه هاي براي رويايي ترين رويا

آدمک آخر دنیاس بخند



آدمک مرگ همینجاس بخند


+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت14:47توسط تنهاترين تنها | |

A

یــادتــه مـنــو تــو بودیــم؟

تــوی این دنـیـای بـی مـهـر یـــادتـــه تـــرانـه هـــا رو؟

هردو ازوفا می خوندیم

یادمه وقتی می رفتی ؛ من صدات کردم ؛ اما تو رفتی

یـادتـه یه باغـی داشتـیـم؟

که توش گل عشق می کاشتیم یـه روزی باغ و گــرفـتـن

دیـدم از ریـا مـی گفتـن

یادته خورشید و داشتیم؟

یــادتــه گــرمـایـی داشتـیــم؟

یــه روزی اونــم گــرفـتـن

جاش شب سرد گذاشتن

یـادته کلبـه ای داشـتـیـم؟

زیــر سـقـف اون مـنــو تـو،دستامـون تـو دست هـم بود

دلامون خالی از غم بود ؛یادمه اینم گرفتن

یـادتـه مـهتـابـو داشتـیـم؟

یــه شبی اونـم گــرفــتــن

یــادتــه ســتـــاره هــا رو یــه شـبـم اونــا رو چـیــدن

جـاش رنـگ غـم پــاشــیـدن

یـادتـه آسـمـون آبـی رو؟

مـیـونـش رنگین کمـون بـود هــردو رو بــا هـم گـرفـتـن

دیدم از جفا می گـفـتـن

یـادتــه بـهـاری داشـتـیـم؟

بــارون نــم نــم ی داشـتـیـم شــــور دلـهـا رو گــرفـتــن

غـم تـو دلا گــذاشتـن

یــادمـه یـه بـیـشـه بود:

مـیـونـش یــه رود قــشـنـگ صــدای پــــاک آب بـــود

+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت9:30توسط تنهاترين تنها | |

من تنها هستم ، تنهای تنها ....
      شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
      داغ تنهايی را در من آرام كند!
      اين دو زانوی من،
      كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
      اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
      مي خواهند در آغوش من بمانند....
      تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم

      برای او آرام آرام اشك بريزم .....
      وآنگاه
      آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
      و من در آغوش سرد تنهايی.
      تنهايي با همه رفافتش،
      تك تك روياهای مرا سوزاند،
      رويای عشق را .... رويای فردا را....
      اكنون من تنها هستم

 

می ترسم از جنونی که گرفته ام

      از کلمات روی کاغذ از خودم می ترسم

      از خلوتگاه ذهنم که خالی نیست!

      از تلخی روزگار و دلتنگی های هرروزه....

      از اشک های نریخته و شادی های نکرده می ترسم

      دلم به اندازه یک سکوت وهم دارد.......!

 

+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت9:10توسط تنهاترين تنها | |

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی

همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

می شکنم بی تو و نیستی

به سراغم نمی آیی که ببینی

بی تو می میرم و نیستی

تو کجایی تو کجایی که ببینی

شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو

شب از نیاز من پر ، شب خالی از تن تو

با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز

گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

می شکنم بی تو و نیستی

به سراغم نمی آیی که ببینی

بی تو می میرم و نیستی

تو کجایی تو کجایی که ببینی

+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت9:5توسط تنهاترين تنها | |

بر باد می نویسم خطی به یادگاری

باشد که برتو آرَد پیغام بی قراری

با گریه می نویسم هر حرفی از کلامم

کای دوست ازتو دارم این اشک و آه و زاری

بر باد می نویسم کز دشت سبز عشقم

یکدم گذر نکردی ای آهوی فراری

بر باد می نویسم بر باد رفته عمرم

بی آن دو چشم مستت، اما خبرنداری

بر باد می نویسم کای باغ آرزوها

تا کی به سینه این دل مجروح می گذاری؟

بر باد می نویسم بر بادهای وحشی

تا جاودان بنالد درمرگ عشق و یاری

بر باد می نویسم بازآ که از فراقت

غمگین ترین خزانم، ای نوگل بهاری

بر باد می نویسم رفتی ولی به جاماند

در آرزوی وصلت ،یک عمر بی قراری

+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت8:57توسط تنهاترين تنها | |

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

 

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

 

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت15:16توسط تنهاترين تنها | |

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست

فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم

تموم لحظه‏ های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست

خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم

نمی گم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم

داره رو دست ما می ‏میره این عشق

تموم لحظه‏ های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست

خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

 

 

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست

فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم


+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت9:34توسط تنهاترين تنها | |

من از تو دل نمیبرم اگرچه از تو دلخورم

اگرچه گفتی تورو به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام

منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام

تودر سراب آینه شبانه خنده میکنی

من شکست داده را خودت برنده میکنی

نیومدی و سال ها نظر به جاده دوختم

بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها

صدا یزن مرا شبی به غربتی که ساختی

به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت9:37توسط تنهاترين تنها | |

روزی،

دیر یا زود

تصمیم آخر را خواهی گرفت.

عکسهای مرا پاره خواهی کرد

و نامه هایم را بدور خواهی ریخت.

تقدیر همین است..

همانگونه که اشکهایی که دور چشم حلقه زده

عاقبت فرو خواهد غلتید.

و آن روز خواهد رسید که برگ از شاخه جدا میشود.

و فراموشم خواهی کرد

همانگونه که این قلم

دیگر خواب روزهای سبز را هم نمیبیند... 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت9:36توسط تنهاترين تنها | |

يه سلام عاشقونه              با يه بغض بي بهونه

مي نويسم تا بدوني              ياد تو، تو دل مي مونه

يادته وقتي مي رفتي             دم به دم نگات مي كردم

بغض سنگين توي چشمام       گفتي: صبر كن برمي گردم

يادته قسم مي خورديم          عزيزم بي تو ميميرم

اما حالا كه تو نيستي            من با دلتنگي اسيرم

يادمه وقتي مي گفتم            به خدا نميري از ياد

آه سردي مي كشيدي          توي قلبم مثل فرياد

اما حالا كه تو نيستي            حال و روز من خرابه

آخر قصه ي عاشق               اشك و ماتم و سرابه

اما حالا كه مي بينم             بي تو دل رنگي نداره

توي آسمون چشمام            غروبا بارون مي باره

مي دوني طاقت ندارم          با غم و غصه اسيرم

زود بيا كه خيلي تنهام          به خدا بي تو ميميرم

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت10:6توسط تنهاترين تنها | |

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت10:2توسط تنهاترين تنها | |

ديگر عادت كرده ام كه نگاهت را در شب جستجو كنم.
حرفهايت را در سكوت زمزمه كنم و بوسه ات را به دروغ خاطره...
آه...
كه تو هزاران فرسنگ دوري ومن پر از حس توام.
در آسمان،در اين كوير،در خيالم به دنبال لبخند گم شده ات مي گردم.
كدام را باور كنم؟!
سردي صدا يا گرمي دستهايت را كه شعله مي كشيد به قلب ساده ام...
كدام يك به اين پر احساسي سبب بخشيده.
انگار صدايت در گوشم هنوز زمزمه ي يأس مي خواند و من عاشقترم.
انگار هنوز پر از حس خواهشم،كه بماني و بداني كه چقدر دوستت دارم.
بماني و ببيني كه از هر ثانيه خاطره اي خواهم ساخت،خاطره اي از دوست داشتن،از با هم بودن،از عشق...
بماني وبشنوي غزل هايي را كه براي چشمانت خواهم سرود.
.
.
.
بي تو
بي تو هر روزم آن طلوع شب تنهاييست.
تنها به اندازه ي يك نگاه، يك لبخند،يك بوسه،يك گذشت...فاصله داشتيم؛شايد.
و چه حيف كه تو دريا را نگريستي ومن دور شدنت را...

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت14:28توسط تنهاترين تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت9:20توسط تنهاترين تنها | |

قرار تنهایی من روز جدایی فردا بود

خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود

یادش بخیر قلب تو بودبرای من سنگ صبور

 می خواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور

حالا که نیستی لااقل تسکین به درد من بده

اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت9:19توسط تنهاترين تنها | |

    مسافر

ای مسافر !  ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم..
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را...
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...    آرام تر بگذر...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی  ...!!! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ... !

+نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت12:0توسط تنهاترين تنها | |


من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت
توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم
تو رو تنها نمیذارم گرچه تنها جا میمونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی
من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد
من برات میخونم ای گل نو بهارو نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم
گر چه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم

+نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت10:22توسط تنهاترين تنها | |

بارونو دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون میباره
بارونو دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا میگیرند توی یه آه

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون
شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو
بارونو دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه ي من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه ها قدم بزن

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون
شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت10:3توسط تنهاترين تنها | |

همه مداد رنگی ها مشغول بودند...

 بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد

همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »...

 یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ

گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ...

و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد.

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

+نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت10:1توسط تنهاترين تنها | |

بی خبر از اوج آبی های بی پایان

بسان مرغکی بی بال وبی سامان

 اسیرمحبس سخت زمان بر خاک میگریم

 من با زمین وهرچه با اوست بیگانه ام

 دو بالم میدهد شاید

ویا در محبس بیگانه ام نومید خواهم مرد...

+نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت17:10توسط تنهاترين تنها | |

بزن باران، بزن باران که! زییا می زنی، باران

ودلتنگ می شود بعد از عبورت خلوت یاران

چه زیبا می زنی باران

خرابم می کنی باران

 بزن باران که زیبا می زنی باران

بزن باران که امشب آسمان بی خواب می خوابد

بزن باران که امشب آسمان لالایی می خواهد

 وچشمانم برایش قصه دلتنگی می خواند

ببین باران!!!

 چگونه نارون تنها درخت پیر همسایه

هیاهو می کند با نغمه ی ساران

ودلتنگی تمام خاطراتش را به اوج خواب می خواند !!

چه زیبا می زنی باران

چه رؤیایی تمام زندگی را خنده می باراد

بزن باران

 بزن باران که چشمم خسته از تکرار شب بو هاست

خزان از پشت چشمان ترم پیداست

بزن، بزن تا کی خراب و خفته می مانیم

اسیر و خسته ودلگیر، بی تقصیر می میریم

چه زیبا می زنی باران خرابم می کنی باران بزن باران که زیبا می زنی باران

+نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت17:8توسط تنهاترين تنها | |


من نمی دونم چطور شد...

من چه جوری دل سپردم؟؟؟

من فقط دیدم که چشماش پر بارونه و خواهش ... عاشقونه منو برده تا ته حس نوازش


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت17:6توسط تنهاترين تنها | |

با تو ام ای سهراب ای به پاکی چون آب یادته گفتی بهم؟.... تا شقایق هست زندگی باید کرد نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی دلی را خوش کرد؟

یادته گفتی بهم؟.....به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من. اومد آهسته نرم تر از یک پر قوخسته از دوری راه خسته و چشم به راه

یادته گفتی بهم؟.... عاشقی یعنی دچار فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی.... چه تنها ست ماهی اگر دچار دریا باشد آره تنها باشه یار غمها باشه

یادته می گفتی : گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانیست دل تنهایتان تازه شود دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه نیست که تازه کنه این دل تنهای من را
پس کجاست اون قفس شقایقت؟

من و با خودت ببر به قایقت سهراب ساحل یک نفسه

راست می گفتی کاش که مردم دانه های دلشان پیدا بود آره کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یک چیز بهترینم سهراب

تو خودت گفتی بهم.....

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است...

+نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت12:46توسط تنهاترين تنها | |

بشنو همسفر من
از اين قصه تلخ راه دشوار
اي تو تك چراغ اين شب تار

اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست

ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست

سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس كردن مرگ لحظه ويراني كوه

همپاي هر بغض شكستن و چكيدن
از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن

بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم
با هم لحظه ها را گريه كرديم

ما در صداي بي صداي گريه سوختيم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم

تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم
با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم

شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
.وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم

 

+نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت12:41توسط تنهاترين تنها | |

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید که پاک بود
چشمان او دائما از اشک شسته بود
برسنگ قبرمن بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود.
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمیشد نشسته بود. .

+نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت10:4توسط تنهاترين تنها | |

زمان بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند

بس تند میگذرد برای آنان که می ترسند

بس کوتاه است برای آنان که سرخوشند

و بس طولانی است برای آنان که در اندوهند

اما ابدی است برای آنان که عاشقند

لحظاتت ابدی...

+نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت10:2توسط تنهاترين تنها | |

عکس جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس بازیگران سینما


چشمهايم را مي بندم
و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم :
گل من !
زندگي ،‌بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم .
اما ،‌روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ،  شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،‌و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند.
گل قشنگ من !

+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت9:20توسط تنهاترين تنها | |

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرنیستم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودم گم شدم......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر ازنغمه ي اين سازم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

تو میدونی که چه قدر بی قرارتم گلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت9:17توسط تنهاترين تنها | |

بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست

+نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت8:33توسط تنهاترين تنها | |

دیرگاهی ست که دل شب و روز می ترسد، 
با خودش  می  جنگد 
من به تو می نگرم که دلم مدت  هاست که شده  حیرانت.... 
باز دل می ترسد که مبادا  عشقم برود از یادت!!! 
بدهی بر  بادم و بمیرم در  غم 
باز در رویایت دل من می ماند  و به  خود می خندد که شده مجنونت! 
تا کنون قلبم را   اینچنین دیوانه .....من ندیدم هرگز! 
"از نگاه  پاکت دل من  می  لرزد! 
باز هم می ترسم!" 
ای امید ماندن ،  بی تو من خواهم  ماند با دلی  پر   ماتم 
در  پس تنهایی 
وقت آرامش  شب از خیالت  لبریز از همه بیزارم 
و تو را می خواهم  تا  بمیرم در شوق 

لحظه ی دیدارت...... 
ای تو که آغوشت مامن  این  تنهاست.......باز هم دریابم! 
که  پرم از گریه و  بغضی کهنه.... 
روز و  شب لبریزم 
گرمی آغوشت برتر از  یک دنیاست 
در کنارت گویی مالکم دنیام 
تو  بمان تا عمری من بمانم شیدا و نمیرم تنها  و  تمام خود را بدهم در راهت 
من نخواهم هرگز که به   جز چمشمانت به کسی عشق دهم 
و کسی را جز  تو لایق  خود دانم 
من همه امیدم بسته به چشمانت  
تو شدی رویایم! 
تو شدی دنیایم! 

+نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت8:31توسط تنهاترين تنها | |

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست


گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست


سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم


هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست


    در حسرت دیدار تو آواره ترینم


   هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست


+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت10:2توسط تنهاترين تنها | |